آیینه

«آیینه» پژوهشی است پیرامون زندگی پیامبر اسلام(ص) با نگاهی به مثنوی معنوی مولانا.

در بریده‌ای از کتاب می‌خوانیم:

پیامبر خاتم بود و رحمةً‌للعالمین. انگار خدا می‌خواست زنجیرۀ بعثت صدوبیست‌وچهار هزار پیامبر را به رحمت ختم کند و مهر بزند. این شد که آخرین قفل‌های ناگشوده‌ای که بر دل و جان و دین و اعتقاد و اخلاق انسان‌ها بود با رحمت وجودی او گشوده شد.

ختم‌هایی کانبیا بگذاشتند

آن به دین احمدی برداشتند

قفلهای ناگشاده مانده بود

از کف إنَّا فَتَحنا بر گشود

خدا که او را به پیامبری برگزید، در گوش جانش زمزمه کرد: تو را به سوی مردمان نفرستادم جز اینکه باران رحمت مرا بر سر این مردم بباری.

وَ ما أرسَلناک إلاَّ رَحمَةً لِلعالَمین

و چه سهل بود برایش این کار که خداوند او را بر کیش مهر و عشق‌ورزی تربیت کرده بود و به واسطۀ آن حبیب نام گرفته، صاحب خلق عظیم شده بود.

«خدای عزوجل پیغمبرش را به محبت خود تربیت کرد و سپس فرمود: تو دارای خلق عظیمی هستی.»

او در تمام سال‌های بعثتش با زمزمۀ محبت و بر کیش مهر، روح گریزپای آدمیان را به مکتب حبیب می‌برد و آن‌قدر با رحمت و شفقت و دلسوزی برای هدایت مردم سعی کرد که خطاب آمد: «شاید تو از اینکه ایمان نمی‌آورند، جان خود را تباه سازی.»

می‌فرمود: من و علی پدران این امتیم و رنج دنیا و آخرت مردمان روح لطیف این مهربان‌ترین پدر را سخت می‌آزرد.

گفت پیغمبر شما را ای مهان

چون پدر هستم شفیق و مهربان

زآن سبب که جمله اجزای منید

جزو را از کل چرا بر می‌کنید